روان‌درمانی فردی

Aplogo e1783671491437

روان‌درمانی فردی

روان‌درمانی (Psychotherapy) کاربرد آگاهانه و عمدی روش‌های بالینی و مواضع میان فردی به دست آمده از اصول روانشناختی تثبیت شده است که در آن به افراد کمک می‌شود تا رفتارها، شناخت‌ها، هیجان‌ها و یا ویژگی‌های شخصیتی دیگر خود را تغییر داده و اصلاح نمایند. به بیانی ساده روان‌درمانی یا درمان روانشناختی روشی برای درمان مشکلات روانشناختی، احساسی و رفتاری است که از طریق گفتگوی هدفمند و فنون علمی با پشتوانه پژوهشی انجام می‌گیرد. هر فعالیتی که روان‌درمانی توصیف شود باید فقط به قصد کمک کردن به افراد و به سمت هدف‌هایی باشد که به صورت متقابل درباره آن‌ها توافق شده است.
بسیاری از رویکردهای روان‌درمانی درباره فرایندهایی که منجر به تغییر می‌شوند توافق نظر دارند و تفاوت آن‌ها درباره محتوایی هست که باید تغییر کند. در این روش یک درمانگر متخصص به مراجع کمک می‌کند تا مشکلات و ریشه مشکلات خود را بهتر درک کند و مهارت‌های مقابله‌ای سالم را یاد بگیرد. هدف روان‌درمانی شفابخشی نیست، بلکه هدف آن «تغییر رشد» است. به عبارتی، محور اصلی درمان جنبه‌هایی از تجربه است که در ذات فرایند درمانی وجود دارد و آن مکانیزم‌های تغییر است. روان‌درمانی ترکیبی از علم و هنر است. پژوهش‌های بالینی ممکن است سرانجام در کار بالینی درمانگر اثر بگذارد و آن را شکل دهد، اما رویارویی انسان در مرکز درمان همیشه عمیقا تجربه ای ذهنی و غیر کمی است.
تبادل بین‌فردی در «اینجا و اکنون» در درمانِ موثر روان‌درمانی کارایی زیادی دارد. متخصصان بالینی خوب، انعطاف‌پذیر هستند و نظریه‌های خوب قابلیت کاربرد وسیعی دارند. بنابراین، ترجیح دادن یک گرایش مانع از آن نمی‌شود که درمانگر از مفاهیم یا روش‌های رویکرد درمانی دیگر استفاده نکند.
روان‌درمانی اصولا یک رابطه میان‌فردی است و برقراری رابطه‌ی درمانی نیرومند (اتحاد درمانی) از جمله زمینه‌های مشترک بین تمام انواع روان‌درمانی‌هاست. مکانیزم‌های تغییر در رابطه درمانی، تخلیه هیجانی، توضیح و تعبیر، تقویت، حساسیت‌زدایی، روبه‌رو شدن با مشکل و مهارت آموزی از جمله عوامل مشترک در تمامی انواع روان‌درمانی‌ها هستند. همچنین روان‌درمانی‌ها انواع گوناگونی دارند که از جمله آن‌ها می‌توان به روان‌درمانی فردی، گروه‌درمانی، خانواده‌درمانی، زوج‌درمانی، سکس تراپی، روان‌درمانی کودک و نوجوان و … اشاره نمود. چه چیزی باید تغییر کند؟ چگونه تغییر روی می‌دهد؟ ذهن انسان فرشی است بافته شده از وراثت، زیست شناسی و روابط که به ما اجازه می‌دهد به شکل ابرموجوداتی که خانواده، قبیله و فرهنگ می‌نامیم در هم تنیده شویم. تاریخچه تکاملی ما ارتباط عمیق بین بدن، مغز، ذهن و ماهیت و کیفیت روابطمان را تبیین می‌کند و به ما این توانایی را می‌دهد تا دیگران را به واسطه روان‌درمانی التیام بخشیم. مغز ما طی میلیون‌ها سال پایستگی، نوآوری و جهش، چهل تکه‌ای از سیستم‌های قدیمی و جدید شده که بسیاری از آن‌ها زبان، سیستم عامل و سرعت پردازش متفاوتی دارند. در هر نقطه‌اى از تکامل ما، انتخاب‌هاى مبتنى بر بقا انجام شده که به گونه‌ای به ما اجازه داده است تا با چالش‌هاى جدیدى انطباق پیدا کند. این انطباق‌ها نیز خود زمینه‌اى را براى ظهور مشکلات جدید در آینده فراهم کردند. افسوس که تکامل نه برنامه راهبردى براى آینده بلکه انطباق با شرایط کنونى است.
مغز ما مسیرهاى موازى چندگانه‌اى براى پردازش اطلاعات هشیار و ناهشیار(آگاهانه/ ارادی و ناآگاهانه/خودکار) دارد. اولین مسیر مجموعه‌اى است که ابتدا تکامل بیدا کرده است و شامل «سیستم‌هاى سریع» -مغز خزنده و مغز میانی شامل ساقه مغز، مخچه، سیستم لیمبیک- براى حس‌ها، حرکات جنبشى و فرآیندهاى بدنى است و بین ما و سایر حیوانات مشترک است. این سیستم‌هاى نخستین که غیرکلامى هستند و تفکر هشیار (آگاهانه) به آن‌ها دسترسى ندارد، حافظه ضمنى، ناهشیار یا حافظه جسمانى نامیده مى‌شوند. این‌ها خاطراتى هستند که هشیارانه به یاد نمی‌آوریم ولى هرگز فراموش نمى‌کنیم. این سیستم‌هاى سریع احتمالاً همه آن چیزى است که پیشینیان ما تا زمان پیدایش آگاهى هشیارانه از آن برخوردار بودند.

سیستم‌هاى دخیل در آگاهى هشیارانه ما که بعدها تکامل پیدا کردند و سیستم‌هاى آهسته (قشر مخ یا کورتکس مغز) نیز نامیده مى‌شوند، سرانجام منجر به ظهور روایت‌ها، تخیل و تفکر انتزاعى شدند. این سیستم آهسته که در نتیجه تعامل‌هاى اجتماعى پیجیده رشد کرد و نیازمند مغز بزرگ‌ترى بود منجر به ظهور خودآگاهى و خوداندیشى شد. تفاوت سرعت پردازش بین سیستم‌هاى سریع و آهسته حدود نیم ثانیه است. این نیم ثانیه حیاتى یکى از دلایل اولیه‌اى است که ما نیاز به روان‌درمانى داریم. بگذارید توضیح دهم:
ممکن است نیم ثانیه زیاد به نظر نرسد ولى براى مغز مدت زیادى محسوب مى‌شود. در حالى که ثبت فعالیت مغزى در آگاهی هشیارانه ۶۰۰-۵۰۰ هزارم ثانیه (نیم ثانیه) طول مى‌کشد، مغز اطلاعات حسى، حرکتى و هیجانى را طى ۵۰-۱۰ هزارم ثانیه پردازش مى‌کند زیرا پردازش هشیارانه مستلزم مشارکت سلول‌ها و سیستم‌هاى عصبى بسیار بسیار بیشترى است. شواهد مربوط به فعالیت سیستم سریع در زندگى روزمره ما آشکار است. اکر به اجاق داغ دست بزنیم یا حین رانندگى با خودرویى که از جلو مى‌آید مواجه شویم، بدن ما سریع‌تر از آگاهى هشیارانه واکنش نشان می‌دهد. درک این امر دشوار است زیرا ذهن ما نیز این خطاى حسى را ایجاد مى‌کند که ما کنترل هشیارانه این بازتاب‌ها را در اختیار داریم. طى این نیم ثانیه حیاتى مغز ما مانند موتورهاى جستجو عمل مى‌کند و به طور ناهشیار خاطرات، بدن و هیجان‌هاى‌مان را به دنبال اطلاعات مرتبط مرور مى‌کند. در واقع ۹۰ درصد درون داده‌هاى وارده به قشرمخ از سوى پردازش عصبى درونى هستند، نه دنیاى بیرونى. این نیم ثانیه به مغز ما فرصت مى‌دهد تا تجربه کنونى‌مان رابر اساس قالبى از گذشته که ذهن ما به مثابه واقعیت عینى در نظر می‌گیرد، بسازد. نتیجه این مى‌شود که ما احساس مى‌کنیم گویى در لحظه حاضر داریم زندگى مى‌کنیم، در حالى که در واقعیت، نیم ثانیه قبل زندگى مى‌کنیم. به علاوه شکاف پردازش بین این دو سیستم سریع و آهسته به ما کمک مى‌کند بفهمیم چرا بسیارى از ما على رغم شکست‌هاى مکرر به الگوهاى رفتارى قدیمى و بى‌ثمر ادامه مى‌دهیم.
سیستم‌های سریع نه تنها اول تکامل پیدا کرده‌اند بلکه طی دوران کودکی ما نیز زودتر رشد می‌کنند. بنابراین یادگیری اولیه که به صورت هشیار به یادنمی‌آوریم تاثیر نیرومندی در سراسر زندگی‌مان دارد. در این راستا روان‌درمانی فرصتی است برای انجام یک سفر ذهنی در زمان در جهت یافتن چیزهایی که در خردسالی آموخته‌ایم و یاد گرفتن اثرات دیرپای آن‌ها بر ما. زمانى که هشیارانه از یک تجربه آگاه شویم آن تجربه قبل از آن به دفعات بسیار پردازش شده، خاطراتى را فعال و الگوهاى پیچیده رفتار را آغاز کرده است. مغز از رابطه‌هاى گذشته استفاده مى‌کند تا ادراکمان را از افکار، احساسات و نیت دیگران شکل دهد. تحریف‌هاى موجود در این فرآیند فرافکنانه مى‌تواند یک عمر روابط را خراب کند بدون این که هرگز از وقوع آن آگاه باشیم. این واقعیت که بسیارى از تجربه‌هاى هشیارانه ما مبتنى بر پردازش مغز ناهشیار است باعث مى‌شود به شدت نسبت به ادراک غلط و اطلاعات غلطى که ذهن ما تصور مى‌کند حقیقت دارد آسیب‌یذیر باشیم. هرجه تحریف‌ها بزرگتر باشند، موفقیت در عشق‌ورزى و کار دشوارتر است. همه درمانگران سعی دارند این سوگیری‌های پردازش یا تحریف‌های در تفکر را که توسط این نیم ثانیه حیاتی ایجاد می‌شود به شیوه درمانی مختص خود هدف قرار دهند. خوشبختانه همان فرآیندهاى تکاملى که سرچشمه رنج هیجانى ما شدند ابزارهایى را نیز براى التیام در اختیارمان گذاشتند: توانایى ما در برقرارى ارتباط، تطبیق یافتن و همدلى با دیگران. روان‌درمانى یک مداخله نوین نیست بلکه یک محیط یادگیری مبتنى بر رابطه است که در پیشینه مغز اجتماعى ما ریشه دارد. از این رو ریشه روان‌درمانى به پیوند بین مادر و کودک، دلبستگى به خانواده و دوستان و راهنمایى بزرگان خردمند باز مى‌گردد. موفقیت بالقوه درمان بر پایه سه سازوکار بنیادین مغز، ذهن و روابط قرار دارد.

مغز اندامى اجتماعى براى انطباق یافتن است که تکامل آن را شکل داده است تا با دیگران ارتباط برقرار کند و به واسطه تعامل با آن‌ها تغییر کند. روان‌درمانى از توانایى مغز براى تطبیق یافتن و ۲. یادگرفتن از یکدیگر در جهت ایجاد تغییر انطباقى بهره مى‌گیرد. این تعامل نزدیک بین ارتباط انسانى و یادگیرى، طى قرن‌هاى متمادى در کوره تکامل اجتماعى ریخته شده و قوام یافته است. تغییر به فعال شدن فرآیندهاى شکل‌پذیرى عصبى بستکى دارد. براى این که هرگونه تغییرى روى دهد، مغز ما باید دست‌خوش تغییرات ساختارى شود که در افکار، احساسات و رفتارهاى ما بازتاب خواهد یافت. از این رو موفقیت روان‌درمانى به توانایى درمانگر در تحریک شکل‌یذیرى عصبى در مغز مراجعان بستگى دارد تا ارتباط‌هاى جدید برقرار نماید و ارتباط‌هاى عصبی دیگر را بازدارى کند و شبکه‌هاى عصبى را که پیش از این گسسته بودند، پیوند دهد. با یکدیگر روایت‌هایى را ایجاد مى‌کنیم که یکپارچکى عصبى و روانى را تقویت مى‌کنند و در عین حال قالبى را براى هدایت تجربه به سوى آینده مى‌آفرینند. از طریق هم‌سازى (co-construction) داستان‌هاى منسجم از خود، می‌توانیم ظرفیت خوداندیشی، خلاقیت و پختگی خود را توسعه بخشیم. این امر به ویژه برای دستیابی به درکی از گذشته به منظور تحکیم هویت و التیام یافتن از رویدادهای آسیب‌زا ارزشمند است. انواع رویکردهای روان‌درمانی‌ شامل: روانکاوی، روانپویشی، شناختی–رفتاری، طرحواره‌درمانی، روان‌درمانی‌حمایتی، روان‌درمانی بین‌فردی، انسان‌گرایانه، گشتالت درمانی، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)، درمان متمرکز بر شفقت، مواجهه‌درمانی روایتی و سایر روان‌درمانی‌های موثر می‌باشد. البته در دنیای امروز بسیاری درمانگران رویکردی التقاطی در درمان مشکلات روانشناختی و با توجه به ویژگی‌های فردی دارند.

کاربردهای روان‌درمانی در حوزه «درمان فردی» شامل موارد زیر می‌باشد:

  • – درمان اختلالات طیف افسردگی
  • – درمان اختلالات طیف اضطراب
  • – درمان اختلالات مرتبط با تروما
  • – درمان اختلالات طیف دوقطبی
  • – درمان اختلالات مرتبط با وسواس
  • – درمان اختلالات تیک
  • – درمان اختلالات خواب- بیداری
  • – درمان بی‌اختیاری ادرار و مدفوع
  • – درمان اختلالات خوردن و تغذیه
  • – مقابله با انواع سوگ و فقدان
  • – درمان مشکلات کنترل تکانه
  • – درمان مشکلات مربوط به الگوهای ناکارآمد شخصیت
  • – درمان کژکاری‌ها، نابهنجاری‌ها و ملال جنسی
  • – اختلالات شدید روانشناختی

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این معادله را حل کنید:Captcha